X
تبلیغات
حرف دل ارشک
سه شنبه 2 اردیبهشت1393

سلام به همه دوستای گلم

اول اینکه سال نو رو البته با تاخیر به همه تبریک میگم و امیدوارم اول سلامتی بعد موفقیتو تو تمام مراحل زندگیتون داشته باشید

دوم اینکه یه معذرت خواهی توپ به همه بدهکارم من...

راستش ۲ فروردین یه سفر یا بهتره بگم ماموریت طولانی مدت به من دادن مجبور شدم نباشم تا چند روز پیش که برگشتم.. جاتون خالی خیلی هم خوش گذشت

هم سفر بود هم ماموریت هم تفریح هم سیاحت

 

خلاصه جای همتون خالی..

خیلی از بچه ها نگران شده بودن و کامنت دادن... از همه معذرت.. دستام بالاست.. ولی بخدا یه هوویی بود.

از دوستای گلی که بهم سر زدن و نگران حالم بودن بینهایت تشکر میکنم و حتما به همه سر میزنم و جبران مافات میکنم..

ارادتمند ارشک

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

نرم نرمک میرسد اینک بهار... چهارشنبه 14 اسفند1392

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار...

 

یادش بخیر اون وقتا دم عید مادرم من و خواهرمو میبرد تا لباس عید بگیریم... چه دردسرایی که با ما نمیکشید.. منم بچه بودم هنوز مدرسه نمیرفتم.. ولی خوب یادمه کلی مغازه لباس و کفشو اینارو میگشت تا لباسای ما جور شه...

قبول دارین تو بچگی بوی عیدو هم احساس میکردیم...

اصلا یه حالو هوای دیگه ای داشتیم.. انگار واقعا هرچی تو کتابا خونده بودیم یا عکس دیده بودیم اتفاق می افتاد..

شب عید به عشق عید دیدنی و تحویل سال و سفره هفت سین و لباس نو پوشیدن خواب به چشممون نمیومد.

چه حالی میداد ها.. تمام فکرو ذکرمون همون بود..

بچه های همسن و سال خودمون روز عیدی با لباس نو میزدن بیرون ُ جیبا پر آجیل و شکلات و عیدی...

خیلی خوب بود اونوقتا..

اونوقتا غم بود ولی کم بود

 ... پیشاپیش عید همتون مبارک ...

ارشک٪

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

بچگی... یکشنبه 15 دی1392

 

وقتی که بچه بودم ٬ پرواز یک بادبادک ٬ می بردم از بامهای سحر خیز پلک

                                         تا نارنجزاران خورشید

وقتی که بچه بودم ٬ خوبی زنی بود که بوی قلیان می داد و اشکهای درشتش

                     از پشت شیشه عینک با قرآن می آمیخت

                   آه از آن روزهای رنگین ٬ آه از آن روزهای کوتاه

   وقتی که بچه بودم ٬ آب و زمین و هوا بیشتر بود و جیرجیرک شبها

                           در خاموشی ماه آواز می خواند

   وقتی که بچه بودم ٬ در هر هزاران و یک شب ٬ یک قصه بس بود

                   تا خواب و بیداری خوابناکت سرشار باشد 

              آه از آن روزهای رنگین ٬ آه از آن فاصله های کوتاه

          آن روزها آدم بزرگها و زاغهای فراغ اینسان فراوان نبودند

وقتی که بچه بودم ٬ انسانها مردم نبودند ٬ آن روزها وقتی که بچه بودم

                           غم بود ولی ......... کم بود

                                        ...........

 

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

ستاره.. یکشنبه 8 دی1392

 

میگن هرآدمی یه ستاره داره  ٬ ولی چرا ستاره؟؟؟

چرا یه چیزی که اینقدر دوره و دست ما بهش نمیرسه ؟؟

منم تو رویام دنبال ستاره ام بودم که این شعر اومد به ذهنم :

اگه تنها یه ستاره ٬ پر میزد مثل یه شاهین ٬ میومد پایین پایین

می نشستم من کنارش ٬ می شدم همدم و یارش 

می زدم دست نوازش ٬ به تن براق و نازش

می نشوندمش رو پاهام ٬ یا روی لاله گوشام

می سوزوندمش با اشکام ٬ می کشوندمش به خوابام

مرسوندمش به شبهام ٬ می خوابوندمش رو چشمام

می اُوردمش تو دنیام ٬ نقره ای میشد نفسهام

اگه تنها یه ستاره ٬ آره تنها یه ستاره...

نظر شما در باره ستارتون چیه ؟

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

پدر... یکشنبه 24 آذر1392

سلام...

راستش میخواستم یه چیزایی بنویسم ... این روزا سرم یخورده همچین بگی نگی خلوت شده..

خدارو شکر پایان نامم خیلی عالی دفاع کردم نمرم هم ۵/۱۹ شد گفتن بهت ۲۰ نمیدیم .. خداییش

خیلی زحمت کشیدم.. بعضی از دوستا تو جریانن و واقعا از امید دادنشون ممنونم.

ولی حالا دلیل اینکه میخواستم بنویسم این بود که این هفته سالگرد پدرمه.. این مدتی که از بودن پدر

محرومم انگار یه دنیا کمبود داشتم..

انگار یه تکیه گاه بزرگ از من برداشته شده.. راستش تازه وقتی که بهش احتیاج داشتم و واقعا

میخواستم بودنش تو زندگیم تاثیر بذاره تنهام گذاشتو..

میخواستم زندگیرو بفهمم که پشتم خالی شد.. نمیخوام زیاد حرف بزنم ولی یه چیزایی میبینم از بچه

های الان که واقعا حسرت میخورم که چرا قدردان نیستن اینا.. چرا پدرو سد راه میدونن... نمیخوام وارد

جزئیات بشم ولی واقعا از اونایی که این نعمتو دارن میخوام که قدرشونو بدونین بچه ها...

اگه بد یا خوب یا هرچی مطمئن باشید اعتبارتون به اوناست.. من برادری هم نداشتم و تمام بار یه

زندگی اول جوونی افتاد رو دوشم .. تجربه کارو اینارم نداشتم.. تازه دانشگاهم شروع شده بود... اونوقت

بود که فهمیدم چقدر تنهام... چقدر زندگی سخته... خیلی اتفاقا واسم افتاد تا تونستم راهو پیدا کنم...

امیدوارم این حرفام باعث بشه که بیشتر قدر پدر و مادر رو بدونیم...

در آخر...:

پدرم ۸ ساله که صداتو نشنیدم مگر توی خوابم یا فیلمایی که ازت دارم...

هیچوقت فکرشم نمیکردم به عشق اینکه تو خواب ببینمت بخوابم...

خودتم میدونی هر وقت تو خواب میبینمت بس که گریه میکنم حرف نمیتونم بزنم...

ولی هر روز جای خالیتو احساس میکنم...

بهترین دوست و بهترین پدر دنیا... همیشه دوست دارم..

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

دوستت دارم... دوشنبه 15 مهر1392

دوستت دارم...

دوستت دارم!

  دوستت دارم...

دیگر ارزشیـــ ندارد...

دیگر نمیتوان به این جمله اعتماد کرد...

چون عادیــ شده است.راستو و دروغشــ را نمیتوان تشخیص داد.

.

مسئله اینجا تمام نمشود

.مهم ترین نگرانی وقتی است که

میخواهی به کسی از ته دل بگویی دوستت دارم

میگویی ولی

افسوس که مانند ندای چوپان دروغگو به نظر میرسد,

با این تفاوت که تو داری چوب چوپان های دروغگویی را میخوری که 

ندای دروغشان همه چیز را خراب کرده اند.

و افسوس...

.

.

.

که حرمت دوستتــــ دارمـــ را شکسته اند..

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

پاییز... سه شنبه 19 شهریور1392

بی‌تو
همیشه پاییز است
چه پاییز باشد
چه نباشد

بی‌تو
بید
همیشه مجنون است
چه پاییز باشد
چه نباشد

بی‌تو
آتش
شعله‌ور خاموش است
در کنج تمنای بی‌مثال
چه پاییز باشد
چه نباشد

که تو پاییز بی‌مثال منی
در آینه‌ی بی‌تصویر جدایی

 

سلام به همه دوستای عزیزم

مرسی که به یادم بودین، گفته بودم جبران میکنم

مخلص همه دوستای گلم

ارشک

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

تولدی که همتون دعوتین... یکشنبه 17 شهریور1392

۱۸ شهریور روز تولد منه دوستای گلم

رمز برای دوستای گلم داده میشه

 

از دوست گلم شایسته جان هم تقدیر بعمل اومده در ادامه.. 

**********************************

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

کاش میدانستی چهارشنبه 13 شهریور1392

کاش می دانستی
ما را
مجال آن نیست
که روزهای رفته را
از سر گیریم
و لحظه های بی بازگشت را
تمنا کنیم
کاش می دانستی
فردا
چه اندازه دیر است
برای زیستن
و چه اندازه زود
برای مردن
و همیشه واژه ای است پر فریب
کاش می دانستی
یک آلاله را
فرصت یک ستاره نیست
و به ناگاه
بسته خواهد شد
پنجره های دیدار
در اجبار تقدیر
کاش
می دانستی

.......

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |

دلمان خوش است... چهارشنبه 23 مرداد1392

دلمان خوش است که می نویسیم

و دیگران می خوانند

و عده ای می گویند

آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند

و بعضی می خندند.

دلمان خوش است

به لذت های کوتاه

به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند

به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند

یا کسی عاشقمان شود

با شاخه گلی دل می بندیم

و با جمله ای دل می کنیم.

دلمان خوش می شود

به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی

و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود

چقدر راحت لگد می زنیم

و چه ساده می شکنیم

همه چیز را..

من 

غبارگرفته از گردش ایام…

 

در پس و واپس نادرست ها

 

گرفتار مانده ام.

 

مرداد هم دارد میگذرد.

 

شاید همین ثانیه های وداعش

 

وداع من شود.

 

شاید…

 

بیش از همیشه دستانت راکم دارم.

نوشته شده توسط ارشک  | لینک ثابت |